ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

217

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

دير عهدتر بود ( 142 - آ ) و چنان بود كه خداوندان علت را اندر دميدن او شفا آمد و از گل مرغى بكرد و از باد نفس عيسى جان بتن اندر آمدش ، و بپريد ، بى هيچ مؤنتى كه بر وى بود ، بفرمان ايزد تعالى [ 1 ] و هر چه در خانها خوردندى و كردندى ايشان را خبر دادى ، و از آن چيزها كه در تورات حرام بود ، چون پيه گوسفند و روز شنبه ماهى صيد كردن ، و ديگرها بر ايشان حلال كرد ، و نگرويدند هيچ كس ، بعد از حىّ بحىّ و شهر به شهر اندر حدّ مغرب و مصر و يمن همى گشت [ 2 ] و مردمان را دعوت همى كرد ، ده سال بماند كه او را هيچ جاى خانهء نديدند ، و همى گرديد ، و حواريان با وى بودند ، و آن بود كه از عيسى مايده خواستند ، و عيسى دعا كرد ، و خداى تعالى ايشان را مايده فرستاد قوله تعالى : « قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ » پس خداى تعالى گفت بفرستم ، و اگر كسى كافر شود او را عذابى كنم كه كس را نكردم ، و گويند مايده فراز آمد و آن دوازده نان بود اسفيد ، بعدد حواريان ، و ماهى بزرگ بريان و قدرى نمك و ترّه ، و آن همه خلايق [ بخوردند ] و هرچ از آن برگرفتندى عوض بجاى بازآمدى ، و آن روز يكشنبه بود ، و دوّم روز و سوم روز همچنان چاشتگاه بيامدى ، و باز به هوا برشدى ( 142 - ب ) چون سير شدندى ، پس از آن بيامد ، چون خداى تعالى ايشان را بكفران اميد عذاب داد نخواستند [ 3 ] و ليكن شمعون حوارى نان و ماهى داشت ، عيسى دعا كرد [ تا ] همه خلايق از آن سير بخوردند : و هنوز بجاى بود ، پس جماعتى منافق شدند گفتند جادوى بعد از سه روز باطل شود و كافر شدند ، خداى تعالى ايشان را همه خوك و پوزنه [ 4 ] گردانيد ، سه روز بماندند و بعد از آن بمردند ، كه مسخ عقوبت [ 5 ]

--> [ ( 1 ) ] داستان مرغ در عهد جديد نيست [ ( 2 ) ] مسيح بر طبق هيچ خبرى بيمن نرفته است و به خاك مصر هم در كودكى با مادر رفته است [ ( 3 ) ] عهد جديد گويد : دو بار جماعتى را كه چند هزار نفر بودند در صحرا با چند نان و مختصر ماهى كه نزد شاگردان بود غذا داد كه سير شدند و زيادتى را باقفه برداشتند و بسلها نهادند و ذكرى از مائدهء آسمانى به ظاهر نيست [ ( 4 ) ] با نقطهء الحاقى پوزنه شده است و بوزنه از بوزينه فصيح‌تر است ، چه گويند اصل بوزينه ابو زنا و عربى است كه از كثرت زناكارى لقب شده است [ ( 5 ) ] ظ : كه عقوبت مسخ . . .